عصر جمعه
سلام عزیز دلم ...امروز ١٣ مهر گلم ....نفسم ....عمرم.....
و من بی تابانه لحظه ی دیدارتو انتظار میکشم .
میدونم الان خیلی جات تنگ شده و اینو با تمام وجودم احساس میکنم ...چون حرکاتت آرومتر شده ولی فشار بیشتری به شکمم وارد میشه ...
عزیزای مامانی و بابایی جاتون خالی امشب با بابا امین و عمه فاطمه رفتیم لب ساحل کارون نشستیم و بابا امین برامون جوجه کباب درست کرد اونجا دوقلو های زیادی دیدیم گفتیم کی میشه دوقلوهای ما به دنیا بیان و با هم بریم پارک![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


عصر جمعه
