پارسا و پرهامپارسا و پرهام، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 3 روز سن داره

خوشکل های مامانی و بابایی

تزئین اتاق

پارسا و پرهام عزیزای بابایی و مامانی امروز مامان جون و باباجون و خاله حدیث و بابایی و مامانی رفتیم بازار و مامان جون براتون یک عالمه تزئین اتاق مثل برچسب و توپ و..... براتون خرید و با کمک همدیگه اتاقتونو تزئین کردیم وای که چه قدر خوشکل شده خواستم عکس اتاقتونو بزارم تو وبلاگ اما گفتم که باید سوپرایز بشید ایشالا که تخت اومد یه عکس خوشکل میزارم تو وبلاگتون.نفس بابایی و مامانی کماکان منتظر دیدنتون هستیم ...
19 مهر 1392

اقا جون خرم ابادی

                                         سلام نوه های عزیزم پارسا جون وپرهام جونم خیلی چشم انتظارتونم .انشاءالله که مثل مامان وباباتون خوشگل شده باشید و ایشاله که در سایه ی پدر ومادر عزیزتان صحیح سالم بزرگ شید .52روز دیگه به دنیا میایید دنیای مارو قشنگتر میکنید .خیلی دوستون دارم خیلی دوست دارم  زودتر بببینمتون .هر ماه یکبار میام پشه مامانتون بهتون سر میزنم .امروز 16مهر اومدم واستون تخت کمد خریدم تا چند روز دیگه میاریمشون واستو...
17 مهر 1392

بابا و مامان بزرگ و خاله حدیث

عزیزای مامانی و بابایی نفس مامانو بابا دیشب بابابزرگ و مامان بزرگ و خاله حدیث زنگ زدند گفتند که فردا ظهر از خرم آباد واسه اهواز حرکت می کنیم که بیایم نوه هامونو ببینیم و یه سر به دخترم هانیه و داماد گلم و یکی یدونم بزنیم و حالا نزدیک ظهره که منتظره بابابزرگو مامان بزرگ و خاله حدیث هستیم تا بیان.خالت گفته میخوام اتاق خواهر زاده هامو خودم بچینم .     ...
16 مهر 1392

مرسی عمه کوچکه

عمه جون منم دوست دارم دارم لحظه شماری میکنم که زود زود بیام پیشتون باهم دیگه بریم پاررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک عمه جون من میبرییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟ ...
14 مهر 1392

تشکر خاله یکی یدونه

                                                    مرسی خاله جونم منم تو دل مامانی لحظه به لحظه دارم بزرگ میشم .تا بیام پیشه خاله عزیزم خاله من چندتا دوست داری؟؟؟؟؟؟ بستنی واسم میخری؟؟؟؟؟؟؟؟هوررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررا هوررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررا   ...
14 مهر 1392

مطب دکتر

پسرای نازم امروز عصر با بابا امین رفتیم مطب خانم دکتر شهبازیان خانم دکتر بهم گفت که پسرات صحیح و سالمن و تازه یه دیگه هم بهم داد این بود که گفت 10آذر به دنیا می یاین وای مامانی چه قدر خوشحالم و تا اون لحظه ثانیه شماری می کنم که شما رو اون موقع صحیح و سالم و صورت ماهتونو ببینم.پسرای گلم اما می دونید اگه 6 آذر تولد بشید تولدتون همزمان با تولد باباتون میشه.   ...
13 مهر 1392

انتظار

خوشکلای مامانی مشتاقانه منتظر پایان فصل پاییزم که دوپسر خوشکل وباهوشم بغل کنم .چیزی به امدنتون نشده دل تو دل مامان بابایی نمونده .10روز دیگه تخت وکمدتون اماده میشه .من بابایی داریم اتاقتونو اماده میکنیم .وبی صبرانه منتظرتونیم که زندگی مارو قشنگترو زیباتر بکنید این متنارو فقط به عشق دو پسر گلم مینویسم و میخوام بهشون بگم مامانی فدای دستای کوچیکتون بشه عاشقتونم ...
13 مهر 1392

زندگی مامان امیدوارم توی دلم جات راحت باشه.......

زندگی  مامان پارسا و پرهام امیدوارم توی دلم جات راحت باشه....... پارسا و پرهام جونم فک کنم تو شبیه بابایی شدی اخه من همش هوس سیب زمینی می کنم ..قبلا اصلا دوست نداشتم اما الان دلم ضعف می ره وقتی سیب زمینی می بینم...بابا عاشق سیب زمینی بوده فک کنم تو شبیه اون شدی ........ ...
13 مهر 1392

خاله حدیث

پسرای گلم پرهام و پارسا جون نفس بابایی این عکس خاله حدیث واسم فرستاده گفته که این عکسو تو وبلاگتون بزارم و خیلی تائید کرده که بزارمش منم واستون گذاشتم امیدوارم که از عکس خاله یکی یدونتون خوشتون بیاد.فدای شما بابا امین منم این عکسو به یکی یدونه خاله حدیث تقدیم می کنم ...
13 مهر 1392

عصر جمعه

سلام عزیز دلم ...امروز ١٣ مهر گلم ....نفسم ....عمرم..... و من بی تابانه لحظه ی دیدارتو انتظار میکشم . میدونم الان خیلی جات تنگ شده و اینو با تمام وجودم احساس میکنم ...چون حرکاتت آرومتر شده ولی فشار بیشتری به شکمم وارد میشه ... عزیزای مامانی و بابایی جاتون خالی امشب با بابا امین و عمه فاطمه رفتیم  لب ساحل کارون نشستیم  و بابا امین برامون جوجه کباب درست کرد اونجا دوقلو های زیادی دیدیم گفتیم کی میشه دوقلوهای ما به دنیا بیان  و با هم  بریم پارک   ...
13 مهر 1392