پارسا و پرهامپارسا و پرهام، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 1 روز سن داره

خوشکل های مامانی و بابایی

بابا و مامان بزرگ و خاله حدیث

عزیزای مامانی و بابایی نفس مامانو بابا دیشب بابابزرگ و مامان بزرگ و خاله حدیث زنگ زدند گفتند که فردا ظهر از خرم آباد واسه اهواز حرکت می کنیم که بیایم نوه هامونو ببینیم و یه سر به دخترم هانیه و داماد گلم و یکی یدونم بزنیم و حالا نزدیک ظهره که منتظره بابابزرگو مامان بزرگ و خاله حدیث هستیم تا بیان.خالت گفته میخوام اتاق خواهر زاده هامو خودم بچینم .     ...
16 مهر 1392

مرسی عمه کوچکه

عمه جون منم دوست دارم دارم لحظه شماری میکنم که زود زود بیام پیشتون باهم دیگه بریم پاررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک عمه جون من میبرییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟ ...
14 مهر 1392

تشکر خاله یکی یدونه

                                                    مرسی خاله جونم منم تو دل مامانی لحظه به لحظه دارم بزرگ میشم .تا بیام پیشه خاله عزیزم خاله من چندتا دوست داری؟؟؟؟؟؟ بستنی واسم میخری؟؟؟؟؟؟؟؟هوررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررا هوررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررا   ...
14 مهر 1392

مطب دکتر

پسرای نازم امروز عصر با بابا امین رفتیم مطب خانم دکتر شهبازیان خانم دکتر بهم گفت که پسرات صحیح و سالمن و تازه یه دیگه هم بهم داد این بود که گفت 10آذر به دنیا می یاین وای مامانی چه قدر خوشحالم و تا اون لحظه ثانیه شماری می کنم که شما رو اون موقع صحیح و سالم و صورت ماهتونو ببینم.پسرای گلم اما می دونید اگه 6 آذر تولد بشید تولدتون همزمان با تولد باباتون میشه.   ...
13 مهر 1392

انتظار

خوشکلای مامانی مشتاقانه منتظر پایان فصل پاییزم که دوپسر خوشکل وباهوشم بغل کنم .چیزی به امدنتون نشده دل تو دل مامان بابایی نمونده .10روز دیگه تخت وکمدتون اماده میشه .من بابایی داریم اتاقتونو اماده میکنیم .وبی صبرانه منتظرتونیم که زندگی مارو قشنگترو زیباتر بکنید این متنارو فقط به عشق دو پسر گلم مینویسم و میخوام بهشون بگم مامانی فدای دستای کوچیکتون بشه عاشقتونم ...
13 مهر 1392

زندگی مامان امیدوارم توی دلم جات راحت باشه.......

زندگی  مامان پارسا و پرهام امیدوارم توی دلم جات راحت باشه....... پارسا و پرهام جونم فک کنم تو شبیه بابایی شدی اخه من همش هوس سیب زمینی می کنم ..قبلا اصلا دوست نداشتم اما الان دلم ضعف می ره وقتی سیب زمینی می بینم...بابا عاشق سیب زمینی بوده فک کنم تو شبیه اون شدی ........ ...
13 مهر 1392

خاله حدیث

پسرای گلم پرهام و پارسا جون نفس بابایی این عکس خاله حدیث واسم فرستاده گفته که این عکسو تو وبلاگتون بزارم و خیلی تائید کرده که بزارمش منم واستون گذاشتم امیدوارم که از عکس خاله یکی یدونتون خوشتون بیاد.فدای شما بابا امین منم این عکسو به یکی یدونه خاله حدیث تقدیم می کنم ...
13 مهر 1392

عصر جمعه

سلام عزیز دلم ...امروز ١٣ مهر گلم ....نفسم ....عمرم..... و من بی تابانه لحظه ی دیدارتو انتظار میکشم . میدونم الان خیلی جات تنگ شده و اینو با تمام وجودم احساس میکنم ...چون حرکاتت آرومتر شده ولی فشار بیشتری به شکمم وارد میشه ... عزیزای مامانی و بابایی جاتون خالی امشب با بابا امین و عمه فاطمه رفتیم  لب ساحل کارون نشستیم  و بابا امین برامون جوجه کباب درست کرد اونجا دوقلو های زیادی دیدیم گفتیم کی میشه دوقلوهای ما به دنیا بیان  و با هم  بریم پارک   ...
13 مهر 1392

تو خود عشقی خود عشق...........

سلام جیگمل ناز نازی مامان مامان قربونت بره اخه تو چی داری که ما هنوز تورو ندیده و بغلت نگرفته این همه عاشقتیم؟هااااااااااان؟ تو اومدی و حسابی دنیای مامانو بابارو از اونی که بود شاد تر و شادتر کردی عزیزم قربون اون قدمای نازت برم کی میرسه روزی که بغلت کنم و یه عااااااااااااااااااااالمه از وجودت انرزی بگیرم؟حسابی منتظر اون لحظه هستم. وروجک مامان یه کم برات از حالو روز الانم بنویسم که شما قریبا الان اندازه ای شدی که هر کی مامانو میبینه متوجه میشه که شما توی دلشی.قربونت برم حسابی با دستا و پاهای نازت  مامان و لقد بارون میکنی که مامان کشته مرده این شیطونی هاته. تا میتونی بزن که هیچ چیز به این اندازه واسه مامان لذت بخش نیست....
12 مهر 1392