پارسا و پرهامپارسا و پرهام، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره

خوشکل های مامانی و بابایی

ترخیص از بیمارستان

بالاخره بعد از یک شب بستری در بیمارستان فرداش دکتر شهبازیان اومد دیدم  و خوشبختانه پرسنل بیمارستان تونستن جلو زایمان زودرسو بگیرن و بچه ها سر وقتشون زایمان کنن و بعد دکتر دستور سونوگرافی داد و گفت اگه جواب سونو مشکلی نداشته باشه مرخص میشی که بعد از مدتی ساعت 1:30ظهر به اتاق سونو بردنم و نیم ساعت بعد گفتند که مشکلی ندارم و بعد دکتر اومد گفت مرخصی ولی باید استراحت مطلق داشته باشی. خدا رو شکر که خداوند به زنو بچه هامو سالم نگه داشت و گذاشت که بچه ها سر موقع خودشون به دنیا بیان.خدایا شکرت. ...
22 مهر 1392

بیمارستان آریا

عزیزای بابایی امشب نمی دونم چتون بود خیلی تو شکم مامانتون اذیت می کردی,مامانتونو بردم بیمارستان آریا بعد دکتر گفت که ٥٠به٥٠احتمال زایمان داره .دکتر گفت اگه تونستیم کنترلش کنیم که زایمان نمی کنی اخه تا این لحظه ٧ماه و نیمتونه اگه نتونستیم کنترلش کنیم تا فردا باید عمل سزارین بشه/انشاالله که هر چه خیر باشه هر چه تقدیر خداوند متعال باشه من در درگاه  خداوند کریم دستامو دراز می کنم و دعا میگم و میگم خداوندا مواظب خانمم و  بچه هام باش و صحیح و سالم باشن و صحیح و سالم بدنیا بیان.حالا تا فردا باید صبر کنم که ببینیم دکتر چی میگه.
22 مهر 1392

باباجون و عزیز جون

خوشکلای بابایی و نفسایی بابایی و مامانی میخوام یه خبر خوشحال کننده ای واستون بگم عمه فاطمه تون رفته مشهد واستون یه کالسکه دو قلو خیلی خوشکل با بلوز خیلی خوشکل که ایشالا اومدید به دنیا روز اول به تنتون میپوشم راستی یادم رفت بگم تازه عزیزجون با باباجون از تهران زنگ زد گفت که واسه نوهام پیراهنو بلوز  خیلی خوشکل گرفتم    ...
19 مهر 1392

تزئین اتاق

پارسا و پرهام عزیزای بابایی و مامانی امروز مامان جون و باباجون و خاله حدیث و بابایی و مامانی رفتیم بازار و مامان جون براتون یک عالمه تزئین اتاق مثل برچسب و توپ و..... براتون خرید و با کمک همدیگه اتاقتونو تزئین کردیم وای که چه قدر خوشکل شده خواستم عکس اتاقتونو بزارم تو وبلاگ اما گفتم که باید سوپرایز بشید ایشالا که تخت اومد یه عکس خوشکل میزارم تو وبلاگتون.نفس بابایی و مامانی کماکان منتظر دیدنتون هستیم ...
19 مهر 1392

اقا جون خرم ابادی

                                         سلام نوه های عزیزم پارسا جون وپرهام جونم خیلی چشم انتظارتونم .انشاءالله که مثل مامان وباباتون خوشگل شده باشید و ایشاله که در سایه ی پدر ومادر عزیزتان صحیح سالم بزرگ شید .52روز دیگه به دنیا میایید دنیای مارو قشنگتر میکنید .خیلی دوستون دارم خیلی دوست دارم  زودتر بببینمتون .هر ماه یکبار میام پشه مامانتون بهتون سر میزنم .امروز 16مهر اومدم واستون تخت کمد خریدم تا چند روز دیگه میاریمشون واستو...
17 مهر 1392

بابا و مامان بزرگ و خاله حدیث

عزیزای مامانی و بابایی نفس مامانو بابا دیشب بابابزرگ و مامان بزرگ و خاله حدیث زنگ زدند گفتند که فردا ظهر از خرم آباد واسه اهواز حرکت می کنیم که بیایم نوه هامونو ببینیم و یه سر به دخترم هانیه و داماد گلم و یکی یدونم بزنیم و حالا نزدیک ظهره که منتظره بابابزرگو مامان بزرگ و خاله حدیث هستیم تا بیان.خالت گفته میخوام اتاق خواهر زاده هامو خودم بچینم .     ...
16 مهر 1392

مرسی عمه کوچکه

عمه جون منم دوست دارم دارم لحظه شماری میکنم که زود زود بیام پیشتون باهم دیگه بریم پاررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک عمه جون من میبرییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟ ...
14 مهر 1392